ترافیک در تبریز از یک معضل روزمره عبور کرده و به بحرانی فرساینده برای زندگی شهری تبدیل شده است؛ بحرانی که هر روز ساعتهای ارزشمند شهروندان را در ترددهای کوتاه اما طاقتفرسا میبلعد و خیابانهای شهر را به صفهای طولانی و بیپایان خودروها بدل میکند. وضعیتی که نهتنها اعصاب و روان مردم را نشانه رفته، بلکه بهرهوری اقتصادی، سلامت اجتماعی و کیفیت زیست شهری را نیز بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
شهردار تبریز، بهعنوان یکی از اصلیترین متولیان مدیریت ترافیک شهر، ریشه بخشی از این وضعیت را در افزایش بیسابقه تعداد خودروها میداند و اعلام کرده است که طی شش سال ، حدود ۴۵۰ هزار خودرو به ناوگان خودرویی تبریز افزوده شده؛ آماری نگرانکننده که بهگفته وی، بار ترافیکی شهر را بهشدت افزایش داده است. اما پرسش اساسی اینجاست: در برابر این رشد افسارگسیخته، چه برنامهای جز واکنشهای مقطعی و دیرهنگام وجود داشته است؟
شهرداری تبریز در پاسخ به این بحران، از خرید ۱۲۰۰ دستگاه دوربین ترافیکی جدید خبر داده که تاکنون ۷۶۰ دستگاه آن در فاز نخست نصب شده و قرار است مابقی در دو فاز بعدی به بهرهبرداری برسد. طبق ادعای شهردار، با تکمیل این طرح، تبریز به نسبت جمعیت خود، بیشترین تعداد دوربینهای ترافیکی کشور را خواهد داشت. همچنین «هوشمندسازی شهر» بهعنوان نسخه اصلی کاهش ترافیک، آلودگی و معضلات اجتماعی مطرح شده و مسئولان شهری آن را گامی در راستای ارزشگذاری به وقت و هزینه شهروندان میدانند.
اما نکته مغفول و البته اساسی اینجاست که هنوز بهروشنی توضیح داده نشده است این هوشمندسازی دقیقاً چگونه و با چه سازوکاری قرار است گره کور ترافیک تبریز را باز کند؟ آیا صرف افزایش تعداد دوربینها، بدون اصلاح الگوی تردد، توسعه حملونقل عمومی کارآمد، مدیریت تقاضای سفر و فرهنگسازی، میتواند معجزه کند؟ یا قرار است دوربینها تنها شاهدان خاموش قفلشدن خیابانها باشند؟
از سوی دیگر، تدوین طرح جامع ترافیک تبریز که از سال گذشته توسط دانشگاه تربیت مدرس آغاز شده، همچنان در مرحله مطالعه قرار دارد. محبوب عبداللهپور، مدیرعامل سازمان مدیریت مهندسی و شبکه حملونقل شهرداری تبریز، اعلام کرده است که این طرح تا پایان سال ۱۴۰۴ بهطور کامل تدوین و آماده اجرا خواهد شد. قراردادی که در اسفند ۱۴۰۲ منعقد شده و مدت آن دو سال است و طبق وعدهها، اجرای راهکارهای آن پس از تصویب در نهادهای بالادستی، از سال ۱۴۰۵ آغاز خواهد شد.
این یعنی تبریزِ امروز، با ترافیکی که خیابانهایش در برخی ساعات عملاً به پارکینگهای متحرک تبدیل میشوند و شهروندان را در میان آهن و دود محصور میکنند، باید دستکم یک تا دو سال دیگر هم صبر کند؛ صبری که بهنظر میرسد دیگر به خط پایان رسیده است.
واقعیت این است که ترافیک تبریز دیگر تاب تعارفهای مدیریتی و وعدههای بلندمدت را ندارد. شرایط کنونی نیازمند اقدامات عاجل، شفاف و قابل لمس است؛ اقداماتی که فراتر از آمار، خرید تجهیزات و کلیگویی درباره هوشمندسازی باشد. شهروندان تبریزی حق دارند بدانند برنامه کوتاهمدت مدیریت شهری برای امروزِ قفلشده شهر چیست، نه فقط نسخهای برای فردای نامعلوم.
اگر قرار است تبریز نفس بکشد، تصمیمهای فوری، پاسخهای روشن و مسئولیتپذیری جدی نهادهای مربوطه، بیش از هر زمان دیگری ضروری است؛ چراکه زمان، همان چیزی است که هر روز در ترافیک این شهر گم میشود.

دیدگاهتان را بنویسید