در آغاز قرن شانزدهم میلادی، تبریز یکی از مهمترین شهرهای جهان و البته ایران بود؛ سالهای پایانی حکومت اق قویونلو ها و اوایل دوره دولت صفوی دوران طلایی تبریزبود.
به گزارش سازه خبر،این شهر به پایتختی تبدیل شده بود که ثروت،صنعت دانش و زیبایی از چهار سوی ایران و مسیرهای تجارتی جهان، به سویش سرازیر بودند.شهری که همزمان مرکز قدرت سیاسی بود،و مکانی بود که تجارت بینالمللی ودانش و هنر در ان گرد هم امده بودند. موقعیت جغرافیایی شهر در مسیر جادهٔ ابریشم باعث شده بود کاروانهایی که از شرق و غرب میآمدند، افزون بر کالا های کمیاب و گران بها ، مردمی ایده پرداز و ماهر و توانا را نیز،با خود به این شهر بیاورند. زیرا تبریز مکانی برای گردامدن ایدهها، تکنیکها و روشهای گوناگون هنرو هنرمندان و صنعت گران و دانشمندان بود.
کارگاهی عظیم بود که در ان صنایع گوناگون و بهترین نوع ان تولید میشد. نمایشگاهی از هنر صنعتگرانش بود که برای خریداران ثروتمندش در کوچه های مرموز بازار در پس دیوارهای پیچ در پیچ ، به نمایش و فروش در می امدند. گردخانه هایی بود برای اهالی اندیشه ،از هر زبان و دین و نگاهی که در دنیا داشتند،به همین خاطر شهر پر از انسانهایی متفاوت بود که کتابی در دست و دستاری بر سر، در گوشه گوشه های ان به دیواری تکیه زده صحبت میکردند یا در جلوخان های کوچک ،در گروه هایی چند نفری در حال گفتگو و بحث های هیجان انگیز بودند.در بازارهایش تاجرانی از کشورهای دور رفتوآمد میکردند، در کارگاههای کتابآرایی نسخههای نفیس کتاب تولید میشد، خوشنویسان و نگارگران در نگارخانه ها نقش می افریدند و معماران و کاشیکاران و سنگ تراشان شهررا اجر به اجر میساختند. مسجدها، مدارس، باغها و بناهای عمومی تبریز بازتاب نوعی زیبایی پیچیده بودند که در طول قرنها درسبک معماری ایرانی شکل گرفته بود.
در این مکان، شهر فقط دیوار و ساختمان نبود.تبریز، مرزخویشاوندی بین بیگانه و اشنا، خانه امن ثروت و اندوخته تاجران، جای گاه گران قدر شاعران و دانش پیشگان بود. اگر چه ان چیزی که در نگاه اول از ان دیده میشد دیوار های ساده خشتی و باغ های محصور در ان بود، ولی در واقع شبکه پیچیده ای از روابط اجتماعی و انسانی بود که هر شخص و عقیده ای میتوانست در ان شکل بگیرد،کار بکند ، زندگی بسازد و همزمان با دنیا های دیگر ارتباط بگیرد. این موضوع به طور مشخصی در معماری شهر نیز به چشم میخورد. ساده پر صلابت و محکم از بیرون، ولی دلنشین، پر از رنگ و نور و کاربردی در داخل …
این نسبت میان نور و فضا، هندسه، رنگ ، تزئینات و تنوع همگی بخشی از زبانی بودند که شهر با آن سخن میگفت، بیانیه ای برای وجود داشتن…
تبریز در آغاز قرن شانزدهم، یکی از مهمترین مراکز این زبان بود؛ زبانی که بعدها از مرزهای ایران فراتر رفت و در جغرافیای وسیعتری ادامه پیدا کرد.
ان زمان که ورق اقبال برگشت…
هم زمان با شکوفایی تبریز، قدرتی دیگر در غرب در حال اوج گیری بود: امپراتوری عثمانی.
رقابت دو دولت پرادعای منطقه سرانجام در نبردی رقم خورد که نه تنها سرنوشت سیاسی ایران و عثمانی، بلکه سرنوشت بسیاری از هنرمندان و صنعتکاران تبریز را نیز دگرگون کرد.
در سال ۱۵۱۴ میلادی، نبرد چالدران میان شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی رخ داد؛ نبردی که سمت و سوی قدرت منطقه را تغییر داد، و مسیر حرکت بخشی از هنر و معماری خاورمیانه را نیز دگرگون کرد. پس از پیروزی عثمانیها، سلیم وارد تبریز شد؛ شهری که آوازهٔ ثروت و شکوهش از مدتها پیش به گوش او رسیده بود.
منابع تاریخی بارها به علاقهٔ سلیم به هنر و فرهنگ ایرانی اشاره کردهاند. او یک فرماندهٔ نظامی بود؛ که به شعر فارسی علاقه داشت، با سبک های هنری ایران آشنا بود و بهخوبی میدانست که قدرت در حال گسترش امپراتوری عثمانی، نیاز به بیانیه ای استوار برای ابراز وجود در برابر قدرتهایی دارد که تک به تک در حال فتح انها بود.او به زبان فرهنگی و معماری تبریز احتیاج داشت.
به همین دلیل، آنچه پس از ورود به تبریز رخ داد، بیش از جمعآوری غنائم جنگی و قتل و غارت مردم تبریز بود. اشیای ارزشمند، نسخههای خطی و آثار هنری و بسیاری از صنعتگران و هنرمندان شهر نیزبه اجبار به قلمرو عثمانی پیوستند. ان چیزی که در منابع تاریخی نقل میشود، انتقال بیش از سه هزار نفر نفر از اهل علم، هنر و صنعت تبریز، پس از کشتاری بزرگ است ؛ کسانی که از تبریز و دیگر مناطق آذربایجان به سوی آناتولی و سپس استانبول فرستاده شدند.
آن که تبریز را با خود برد…اسیر سلطان، معمار امپراتور
در میان این جابهجایی های گسترده، نام مردی بیش از دیگران در حافظهٔ تاریخ باقی مانده است: عجمعلی. با نام دیگر استاد عبدالله تبریزی که در منابع عثمانی گاه با نام «اسیر علی» نیز از او یاد شده است.اولین عنوان “معمارباشی” در امپرانوری عثمانی متعلق به او می باشد. او یکی از استادکاران معماری بود که در تبریز کار میکرد و به همراه گروهی دیگر از استادان به اسارت ارتش عثمانی درامد.
دربارهٔ جزئیات زندگی او پیش از ورود به عثمانی اطلاعات کاملی در دست نیست . با این حال، بخش مهمی از منابع تاریخی او را معمار یا استادکاری از اهالی تبریز میدانند که پس از رویدادهای چالدران در تاریخ 12 ماه نیسان سال 1515 به اسارت عثمانی در امد. آنچه قطعی است این است که او بعدها به یکی از مهمترین چهرههای معماری عثمانی تبدیل شد؛ اتفاقی که حتی امروز نیز غیرممکن به نظر میرسد. معمار علی در سال 1519 به عنوان معمارباشی امپراتور عثمانی ماموریت ساخت بناهای امپراتوری را دریافت کرد.
مردی که در میان کاروان اسیران و کوچاندهشدگان وارد سرزمینی بیگانه شده بود و چند سال کوتاه بعد به مقام معمارباشی، یعنی عالیترین جایگاه معماری امپراتوری عثمانی رسیده بود.
دربار عثمانی در آن زمان محل رقابت صدها هنرمند، مدیر، صنعتگر و صاحبمنصب بود. رسیدن به چنین موقعیتی تنها با مهارت فنی ممکن نبود.
معمار در بند وگرفتار، باید چیزی فراتر از یک استادکار ماهر بوده باشد. به طور قطع او توانایی مدیریت پروژههای بزرگ، شناخت نیازهای سیاسی حکومت و مهمتر از همه، قدرت تبدیل دانش هنری خود به زبانی قابل فهم برای ساختار قدرت عثمانی را داشت.
معماری در آن دوران فقط یک حرفه نبود؛ بخشی از سازوکار نمایش اقتدار امپراتوری محسوب میشد. مسجدهای بزرگ، مجموعههای مذهبی، کاخها و بناهای عمومی قرار بود عظمت دولت عثمانی را در برابر مردم و سرزمینهای فتحشده به نمایش بگذارند.
و در چنین فضایی، عجمعلی به تدریج به چهرهای اثرگذار تبدیل شد. برخی از مهمترین پروژههای معماری دورهٔ سلیم اول و سالهای آغازین حکومت سلیمان قانونی به او نسبت داده شدهاند. از جمله بناهایی که نام او با آنها پیوند خورده، مسجد سلطان سلیم در استانبول، بخشهایی از کاخ توپکاپی و مجموعهای از بناهای عمومی و مذهبی در شهرهای مختلف امپراتوری است.
اهمیت عجمعلی تنها در تعداد بناهایی که ساخته بود خلاصه نمیشود. نقش اصلی او در شکلگیری مرحلهای از معماری عثمانی است که بعدها به ویژگی معماری این امپراتوری منجر شد. او در دورهای فعالیت میکرد که عثمانی هنوز در حال یافتن زبان معماری خود بود. میراث بیزانسی،سبک سلجوقی و تجربههای پیشین عثمانی وجود داشتند، اما آن وحدت و یکپارچگی که بعدها به ویژگی معماری عثمانی تبدیل شد ، بهطور کامل شکل نگرفته بود.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند عجمعلی در شکل گیری این فرایند نقشی مهم داشته است. او با بهرهگیری از تجربههای معماری ایرانی، بهویژه در زمینهٔ سازمان دهی فضایی، هندسه و تزئینات، به تثبیت برخی از اصولی کمک کرد که بعدها در معماری عثمانی به ویژگیهای اصلی ان معماری تبدیل شدند. استفاده از گنبد مرکزی، توجه به نظم فضایی، نظم هندسی و ارتباط میان ساختار و تزئین از جمله عناصری بودند که در این روند اهمیت پیدا کردند.
با وجود اینکه نام معمار سینان بیش از هر معمار دیگری با شکوه معماری عثمانی گره خورده است، اما سینان زمانی وارد صحنه شد که بخش بزرگی از این مسیر پیش تر طی شده بود. عجمعلی و معماران هم بند او، بستری را فراهم کردند که بعدها در آثار سینان به اوج رسید. به همین دلیل، اهمیت عجمعلی را باید نه فقط در بناهای مشخص، بلکه در جایگاهی دید که در انتقال و تثبیت سبک معماری اذربایجان و ایران در معماری عثمانی داشته است.
فرا سوی اسارت، قدرتی که زنجیر بردگی را پاره کرد
شاید جذابترین بخش این داستان، نه معماری، بلکه خودِ انسان باشد.
چگونه ممکن بود فردی که در نتیجهٔ یک جنگ از سرزمین خود جدا شده، بتواند به چنان جایگاهی برسد که بر سیمای فرهنگی یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای زمان خود اثر بگذارد؟
پاسخ قطعی این پرسش را نمیدانیم. منابع تاریخی اطلاعات چندانی دربارهٔ شخصیت او ارائه نمیدهند.
اما ِ نتیجه حضور و وجود معمارباشی اسیر، چیزهای زیادی را آشکار میکند. رسیدن به مرکز قدرت، آن هم در ساختاری مانند دربار عثمانی، نیازمند ترکیبی از استعداد، هوش، انضباط، توانایی سازگاری و اعتمادبهنفس بوده است. عجمعلی باید توانسته باشد در شرایطی که بسیاری از افراد در آن از میان میرفتند یا فراموش میشدند، هویت حرفهای خود را حفظ کند و حتی آن را گسترش دهد.
به همین دلیل است که سرگذشت او تنها یک داستان از موفقیت فردی نیست.
او نماد گروه بزرگی از هنرمندان و صنعتگرانی است که نامشان در تاریخ باقی نماند، اما آثارشان باقی ماند. کسانی که همراه با او از تبریز و دیگر شهرهای منطقه به عثمانی منتقل شدند و در ساختن و نمایش چهرهٔ قدرت این امپراتوری نقش داشتند.
در قرنهای بعد، معماری عثمانی همراه با گسترش قلمرو این امپراتوری در مناطق مختلف جهان پراکنده شد. از بالکان تا شام، از آناتولی تا شمال آفریقا، مسجدها، مدرسهها، بازارها و مجموعههای شهری مطابق بر الگویی یکسان ساخته میشدند. در این بناها تأثیر سبک های گوناگون مشاهده میشود، اما ردپای برخی عناصر برگرفته از هنر ایرانی نیز آشکار است؛ بهویژه در کاشیکاری، هندسهٔ تزئینی و شیوهٔ ترکیب فضاها.
امروز وقتی به بناهای عثمانی در شهرهایی مانند سارایوو، دمشق، قاهره یا استانبول نگاه میکنیم، در واقع به نتیجهٔ قرنها تبادل و تعامل، مهاجرت و انتقال فرهنگی نگاه میکنیم. معماری هیچگاه محصول یک ملت یا یک شهر واحد نیست. هر بنای بزرگ حاصل برخورد تفکرات و روش های ساخت مختلف است؛ گروهی از مواردی که گاه در آرامش و گاه در دل جنگها و جابهجاییهای اجباری با یکدیگر تلاقی کردهاند.
داستان عجمعلی نیز در همین نقطه معنا پیدا میکند. او فقط یک معمار نیست؛ نشانهای از مسیری است که در آن بخشی از حافظهٔ تبریز از جای خود کنده شد و در جغرافیایی دیگر به زندگی ادامه داده است. اگر امروز نام بسیاری از هنرمندانی که همراه او به عثمانی برده شدند از یاد رفته است، رد حضورشان را هنوز میتوان در سنگها، گنبدها و کاشیهایی دید که قرنها پس از مرگشان پابرجا ماندهاند.
تبریز پس از چالدران آسیب سنگینی دید، هنرمندانش پراکنده شدند و بخشی از نیروی خلاقش از آن جدا شد. اما سرگذشت عجمعلی نشان میدهد که نتیجه تاریخ همیشه از منطق شکست و پیروزی سیاسی پیروی نمیکند.
آنچه از تبریز به عثمانی رفت، تنها گروهی از انسانها نبود؛ دانشی بود که در طول نسلها شکل گرفته بود و اکنون در گهواره ای تازه به حیات خود ادامه میداد.
گمان میرود اسیرعلی هرگز دوباره تبریز را ندیده باشد. و بسیاری از هنرمندانی که همراه او کوچانده شدند، در غربت از دنیا رفته باشند. اما چیزی که با خود حمل میکردند از میان نرفت، دوباره ساخته شد و شکل گرفت، رشد کرد و همراه با فتوحات عثمانی در دنیا پخش شد. ان گروه دربند و هنرمند بخشی از حافظهٔ یک شهر را با خود بردند؛ حافظهای که بعدها در گنبدهای استانبول، در کاشیهای بالکان و در بناهای پراکندهٔ قلمرو عثمانی به زندگی ادامه داد.
در نهایت، این روایت، فقط دربارهٔ عجمعلی نیست. این نوشته ادای احترامی است به مردان و زنانی که نام بیشترشان در تاریخ ثبت نشد؛به یاد آنان که جنگ، کوچ، جدایی و غربت را تحمل کردند و ناچار شدند خانه، کوچه، زندگی روزمره و خاطرات خود را پشت سر بگذارند. انسانهایی که از سرزمینشان جدا شدند، اما آنچه در وجودشان ساخته شده بود از آنان جدا نشد. مهارتشان را با خود بردند، زیبایی را با خود بردند و بخشی از روح شهرشان را نیز با خود حمل کردند.
مکتب تبریز، داستان بی پایان تاب اوری
تبریز در طول تاریخ بارها سوخته، ویران شده، از زلزلهها لرزیده و از جنگها زخم برداشته است؛ اما هر بار از میان خاکستر خود برخاسته است. گویی راز این شهر هرگز در دیوارهایش نبوده، بلکه در مردمانش بوده است. در همان دستهایی که میساختند، در ذهنهایی که میآموختند و در دلهایی که تسلیم نمیشدند.
عجمعلی و هزاران هنرمند و صنعتگر گمنامِ همروزگار او نیز بخشی از همین راز بودند.
آنان را از تبریز جدا کردند، اما نتوانستند تبریز را از آنان جدا کنند. و چه بسا همین موضوع بزرگترین جلوهٔ تابآوری یک شهر باشد؛ اینکه وقتی مردمانش را میکوچانند، بهجای آنکه ریشههایش بخشکد، ریشههایش در جهان گستردهتر شود.
اگر امروز ردّ تبریز را میتوان در گنبدی دوردست، در نظمی هندسی بر دیوار مسجدی در سرزمینی دیگر، یا در کاشیای که قرنها از زادگاه سازندگانش فاصله گرفته است دید، شاید به این دلیل باشد که بعضی شهرها فقط در یک جغرافیا زندگی نمیکنند. بعضی شهرها در حافظهٔ مردمانشان ادامه مییابند.
و شاید راز واقعی تبریز همین باشد؛ شهری که هر بار زخمی شده، راهی برای ادامه یافتن پیدا کرده است. شهری که حتی وقتی مردمانش را از آن گرفتهاند، باز هم از طریق آنان در جهان گسترده شد، ساخته شد و همچنان دوام آورده است.
منابع:
TDV Encyclopedia – Acem Ali
Dedeyev et al., The Chief Architect of the Ottoman Empire Ali Ajami Tabrizi
Gülru Necipoğlu, The Age of Sinan
Godfrey Goodwin, A History of Ottoman Architecture
Colin Imber, The Ottoman Empire, 1300–1650
Roger Savory, Iran under the Safavids
Archnet – Sultan Selim Külliyesi
آرمین دخت نوتاش سنگتراش
معمار و پژوهشگر

دیدگاهتان را بنویسید